12/24/2005

ابرهاي خزاني

ابرهاي خزاني
در ذهن و روح من
ابرهاي خزاني
سنگين و پرسايه
خاطر درآرامش است
انديشه آدميان را بازنتوان خواند
و مقاصد آدميان را بچشم نتوان ديد
قلبها، بخوابي خوش فروشده است
به اميد پراکندن ابرها
ابرهاي خزاني
در ذهن و روح من
سروده مارگوت بيکل ترجمه احمد شاملو

12/13/2005

جنون بشری

در مرصادالعباد ميخوانيم: " ظلومي و جهولي از لوازم حال انسان آمد زيرا که بار امانت جز به قوت ظلومي و جهولي نتوان کشيد." ظلوم بمعناي بسيار ستمگر است، در اينجا در حق خود و جهول يعني بسيار نادان. بعبارتي تا آدمي خر نباشد اين بار نيارد کشيد، چنانکه :" سبکتر برد اشتر مست بار". پس، از اين مطلب ميتوان قائل به يکنوع جنون بشري شد در برابر جنون الهي.
حافظ تعبيري ديگر دارد از ظلومي و جهولي: " ديوانگي".
آسمان بار امانت نتوانست کشيد
قرعه فال بنام من ديوانه زدند
نيچه ميگويد:"کداميک خطاي ديگري است: خدا يا انسان.

12/11/2005

انیميشن باستانی

چندي پيش که جشنواره اي بمناسبت روز جهاني انيميشن در موزه هنر هاي معاصر برپا بود به آنجا رفتم. آنجا جزوه اي به همه ميدادند براي آشنايي بيشتر با فعاليتهاي انيميشن در سطح کشور. در روي جلد آن تصوير بزي را کشيده بودند در هفت نما در مسيري نيم دايره و اين را در توضيح آن تصوير نوشته بودند: " در کاووشهايي که در شهر سوخته انجام گرفته است ، جام سفاليني بدست آمده که قدمت پنجهزار ساله دارد و تصوير بزي را نشان ميدهد که به سمت درختي حرکت کرده و از برگ آن تغذيه ميکند. تصويرگر اين جام بز را با يک حرکت جهش به درخت نزديک کرده است. حرکت در اين تصاوير بخوبي مشاهده ميشود. تحقيقات نشان داده است که اين نقش قديمي ترين ايده مردمان باستان براي ارائه تصاوير متحرک يا به تعبير امروزي "انيميشن" است. اين گواهي بر اين مدعاست که انيميشن سازان ايراني با پيشينه فرهنگي خود ميتوانند در اين عرصه جزء پيشتازان باشند. "
ضمن احترام به برگزارکنندگان و گردانندگان اين جشنواره و همچنين بر گذشتگانمان، من از کل اين عبارت جمله آخر را با هيچ معيار منطقي استخراج نميتوانم کرد. اينکه ما در گذشته چنين و چنان بوديم بلحاظ بعد زماني و تغيير و تحولاتي که در فرهنگ ما در طي ادوار تاريخي صورت گرفته است، هرگز نميتواند از اين جام سفالين مارا به چنين استنتاجي برساند. خود نام "شهر سوخته" خود گواهي بر سوختن و گسست فرهنگي ما با نسلهاي باستان است. اين پيشينه فرهنگي زماني ميتواند مورد ادعا قرار گيرد که ما در ارتباط با آن دچار اين گسست ژرف نگرديده باشيم، که متاسفانه در اين مورد چنين است.
اين را از آن رو گفتم که ما در همه چيز ، پاي گذشته پرافتخار خود را بميان ميکشيم، که اين بزرگ بيني در بسياري از موارد مانعي است بر سر راه پيشرفت که شرط اول قدم در اين طريق شناخت خويشتن خويش است، آنچنانکه هست نه آنچنانکه بايد باشد، اين حرف را اگر در مورد شعر سعدي، حافظ يا حتي فردوسي ميزديم شايد تا حد زيادي درست بود چراکه فرهنگ ما همچنان درهمتنيده با ادبيات ماست و هويت ما بيش از هرچيز ديگر نهفته در ادب پارسي است. اما اين را در هرچيز حتي در موضوعي مدرن مانند انيميشن تسري دادن خالي از اشکال نميتواند بود.

11/18/2005

رندي و پيمان شکني

بنام خدا
رندي و پيمان شکني
در سير تحول زبان به برخي کلمات جفا رفته است که بلحاظ لغوي معناي نيکي داشته اند ولي اکنون در معناي بدي بکار ميروند و برعکس کلماتي هستند که معناي خوبي نداشته اند اما اينک به معناي خوبي بکار برده ميشوند مانند لغت " رند" که اگر در لغتنامه دهخدا بکاويم معناي خوبي از آن در نمي يابيم ليکن حافظ آن را در شعر خود نه تنها بعنوان صفتي نيکو براي آدميان برميشمارد که از آن بعنوان کليد رمز مانيفست و مرامنامه خويش بکار ميبرد و بارها بدان تاکيد ميورزد:
عاشق و رند و نظر بازم و ميگويم فاش
تا بداني که به چندين هنر آراسته ام
اما اين رند کيست؟ پاسخش آسان نيست. بلحاظ ايجاز که در وبلاگ نويسي شرط است و صد البته بخاطر بضاعت اندک نگارنده به همين اکتفا ميکنيم که کسي است که از ديدگاه و دريچه اي خارج از ديدگاه رايج به مسايل بنگرد و همه چيز را در ميزانها و قالب هاي از پيش ريخته شده ارزيابي ننمايد و يک ضمير پاک داشته باشد از تمام پيشداوريهاي رايج و مرسوم و ديگر اينکه بي احساسي باشد از تعلق خاطر به دنياي قاهر،آنکه تردامني را به پاکدامني آلوده به ريا و تفاخر نفروشد:
ترسم که صرفه اي نبرد روز بازخواست
نان حلال شيخ ز آب حرام ما
و خود را اسير و پايبند هيچ الگوي ايدئولوژيک اخلاقي ننمايد و با هيچ مسلک عهد اخوت نبندد مگر عهد به پيمان شکني:
الا اي پير فرزانه مکن منعم ز ميخانه
که من در ترک پيمانه دلي پيمان شکن دارم
دلي پيمان شکن ما را بر آن داشت که اين وبلاگ را بر اين اصل لايتغيّرِ تغيير و خرق عادت و شکستن پيمان و گسستنِ عهدي که بايد بگسلد، به راه اندازيم.
يا حق