بدينوسيله من رسماً از بزرگسالي استعفا مي دهم و مسئوليتهاي يک کودک هشت ساله را قبول مي کنم.
مي خواهم به يک ساندويچ فروشي بروم و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است.
مي خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون مي توانم آن را بخورم!
مي خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستني بخورم .
مي خواهم درون يک چاله آب بازي کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.
مي خواهم به گذشته برگردم، وقتي همه چيز ساده بود، وقتي داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهاي کودکانه را ياد مي گرفتم، وقتي نمي دانستم که چه چيزهايي نمي دانم و هيچ اهميتي هم نمي دادم .
مي خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند.
مي خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزي ممکن است و مي خواهم که از پيچيدگيهاي دنيا بي خبر باشم .
مي خواهم دوباره به همان زندگي ساده خود برگردم، نمي خواهم زندگي من پر شود از کوهي از مدارک اداري، خبرهاي ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ...
مي خواهم به نيروي لبخند ايمان داشته باشم، به يک کلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به . . .
اين دسته چک من، کليد ماشين، کارت اعتباري و بقيه مدارک، مال شما.
من رسماً از بزرگسالي استعفا مي دهم .
نويسنده: سانتيا سالگا
5/23/2010
تر بادا
دلم در عاشقي آواره شد، آواره تر بادا
تنم از بي دلي بيچاره شد، بيچاره تر بادا
به تاراج عزيزان زلف تو عياريي دارد
به خون ريز غريبان چشم تو عياره تر بادا
رُِِِخت تازه است و بهر مردن خود تازه تر خواهم
دلت خاره ست و بهر کشتن من خاره تر بادا
گر اي زاهد دعاي خير مي گويي مرا، اين گو
که آن آواره از کوي بتان، آواره تر بادا
همه گويند کز خونخواريش خلقي بجان آمد
من اين گويم که بهر جان من خونخواره تر بادا
دل من پاره گشت از غم، نه زان گونه که به گردد
و گر جانان بدين شادست، يارب! پاره تر بادا
چو با تر دامني خو کرد خسرو با دو چشم تر
به آب چشم پاکان، دامنش همواره تر بادا
امير خسرو دهلوي
تنم از بي دلي بيچاره شد، بيچاره تر بادا
به تاراج عزيزان زلف تو عياريي دارد
به خون ريز غريبان چشم تو عياره تر بادا
رُِِِخت تازه است و بهر مردن خود تازه تر خواهم
دلت خاره ست و بهر کشتن من خاره تر بادا
گر اي زاهد دعاي خير مي گويي مرا، اين گو
که آن آواره از کوي بتان، آواره تر بادا
همه گويند کز خونخواريش خلقي بجان آمد
من اين گويم که بهر جان من خونخواره تر بادا
دل من پاره گشت از غم، نه زان گونه که به گردد
و گر جانان بدين شادست، يارب! پاره تر بادا
چو با تر دامني خو کرد خسرو با دو چشم تر
به آب چشم پاکان، دامنش همواره تر بادا
امير خسرو دهلوي
5/05/2010
استقلال ناصری
يکشنبه 3 صفر 1304 قمري- ...امروز مجدالدوله گفت خانه [ميرزا ملکم خان]ناظم الدوله رفته بودم. بوآتال نمونه کوچکي از راه آهن آورده بود. شاه فرمود گه خورده بود، شتر و قاطر و خر هزار مرتبه از راه آهن بهتر است، حالا چهل پنجاه فرنگي طهران هستند ما عاجزيم، اگر راه آهن ساخته شود هزار نفر بيايند چه خواهيم کرد! مراجعت عبورا از خيابان ايلخاني گذشتم. خانه کتابچي رفتم. صحبت راه آهن شد. گفت امين السلطان صورت کتابچه راه آهن انگليس را بمن داد که انتقاد کنم. من صريح نوشتم که راه آهن مضر است براي استقلال شما. اين بود موقوف شد.
روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه
روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه
4/21/2010
شيخ اجل
ديدار تو حل مشکلاتست
صبر از تو خلاف ممکناتست
ديباچه صورت بديعت
عنوان کمال حسن ذاتست
لبهاي تو خضر اگر بديدي
گفتي لب چشمه حياتست
بر کوزه آب نه دهانت
بردار که کوزه نباتست
ترسم تو به سحر غمزه يک روز
دعوي بکني که معجزاتست
زهر از قبل تو نوشدارو
فحش از دهن تو طيباتست
چون روي تو صورتي نديدم
در شهر که مبطل صلاتست
عهد تو و توبه من از عشق
ميبينم و هر دو بيثباتست
آخر نگهي به سوي ما کن
کاين دولت حسن را زکاتست
چون تشنه بسوخت در بيابان
چه فايده گر جهان فراتست
سعدي غم نيستي ندارد
جان دادن عاشقان نجاتست
صبر از تو خلاف ممکناتست
ديباچه صورت بديعت
عنوان کمال حسن ذاتست
لبهاي تو خضر اگر بديدي
گفتي لب چشمه حياتست
بر کوزه آب نه دهانت
بردار که کوزه نباتست
ترسم تو به سحر غمزه يک روز
دعوي بکني که معجزاتست
زهر از قبل تو نوشدارو
فحش از دهن تو طيباتست
چون روي تو صورتي نديدم
در شهر که مبطل صلاتست
عهد تو و توبه من از عشق
ميبينم و هر دو بيثباتست
آخر نگهي به سوي ما کن
کاين دولت حسن را زکاتست
چون تشنه بسوخت در بيابان
چه فايده گر جهان فراتست
سعدي غم نيستي ندارد
جان دادن عاشقان نجاتست
4/03/2010
What you mean?
...سوار تاکسي شدم و به راننده گفتم مرا به" ارني" ببرد. "ارني" کاباره اي است در "گرينويچ ويليج" که برادرم "دي بي"، پيش از آنکه به هاليوود برود و قرتي بشود، خيلي آنجا ميرفت. گاهوقتي هم مرا با خودش ميبرد. "ارني" سياه پوست شکم گنده نکره اي است که پيانو ميزند. از آن آدمهاي پرافاده است که زورش مي آيد با کسي صحبت کند، مگر اينکه طرف آدم دم کلفت يا سرشناس و يا از اينجور اشخاص باشد. اما انصافا خوب پيانو ميزند. در واقع آنقدر خوب ميزند که ميشود گفت بد ميزند. من خودم درست نميدانم که منظورم از اين حرف چي است، اما جدي ميگويم. واقعا خيلي خوشم مي آيد که به پيانوي او گوش کنم، اما با اين حال بعضي از اوقات خيلي دلم ميخواهد که پيانو اش را کله معلق کنم. فکر کنم علتش اين است که بعضي از اوقات که ارني پيانو ميزند، از صداي پيانو اش معلوم ميشود که از آن آدمهايي است که با هيچکس حرف نمي زند مگر اينکه آدم کلفت يا سرشناسي باشد.
جي. دي سالينجر. ناتوردشت. ترجمه احمد کريمي
3/15/2010
گر نخل وفا بر ندهد ،چشم تری هست
تا ریشه در آب است،امید ثمری هست
هر چند رسد آیت یأس از در و دیوار
بر بام ودر دوست ،پریشان نظری هست
عرفی شيرازی
تا ریشه در آب است،امید ثمری هست
هر چند رسد آیت یأس از در و دیوار
بر بام ودر دوست ،پریشان نظری هست
عرفی شيرازی
3/08/2010
عطر زن
عطر المراه
فضيحهٌ علنيه
لاتهتمُّ بتکذيبها . . .
بوي خوش زن
رسوايي آشکاري است
که نمي تواند تکذيبش کند .
نزار قباني
فضيحهٌ علنيه
لاتهتمُّ بتکذيبها . . .
بوي خوش زن
رسوايي آشکاري است
که نمي تواند تکذيبش کند .
نزار قباني
2/06/2010
نخواهد ماند
رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر يار خاکسار شدم
رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشير میزند همه را
کسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکايت ز نقش نيک و بد است
چو بر صحيفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشيد گفتهاند اين بود
که جام باده بياور که جم نخواهد ماند
غنيمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درويش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدين رواق زبرجد نوشتهاند به زر
که جز نکويی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر يار خاکسار شدم
رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشير میزند همه را
کسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکايت ز نقش نيک و بد است
چو بر صحيفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشيد گفتهاند اين بود
که جام باده بياور که جم نخواهد ماند
غنيمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درويش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدين رواق زبرجد نوشتهاند به زر
که جز نکويی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
1/04/2010
12/28/2009
در خاک شهیدان نتوان خون سحر ریخت
از دامن این گرد، سوار آمده امروز
این خلق، وفادار به میثاق حسین است
خوش، بر سر آن عهد و قرار آمده امروز
12/20/2009
مادر آزادگان کم آرد فرزند
غربت نشسته در همهی کوچه باغها
خاموش و ساکتند یکایک چراغها
مبهوت مانده اند درختان دیرسال
باور نمی کنند خبر را کلاغها
...
خاموش و ساکتند یکایک چراغها
مبهوت مانده اند درختان دیرسال
باور نمی کنند خبر را کلاغها
...
12/09/2009
11/23/2009
11/05/2009
آفرينيم همت والای ستارخانه دير
سلام بر تو ستارخان که با اراده تو کمر استبداد شکست و مشروطیت به ایران بازگشت.
حال مجذوبيم گؤروب ، قارء ، دئمه ديوانه دير ،
نعرۀ شوريده می ظن ائتمه بير افسانه دير ،
شاعرم ، طبعيم دنيز ، شعر تريم دردانه دير ،
بهجتيم ، عيشيم ، سروريم ، وجديم احرارانه دير ،
انجذابيم جرئت مردانه مردانه دير ،
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !
تاكی ، ملت مجمعين تهراندا ويران ائتديلر ،
توركلر ستارخان ايله عهد و پيمان ائتديلر ،
ظلم و استبداده قارشی نفرت اعلان ائتديلر ،
ملته ، مليته جان نقدی قربان ائتديلر ،
آيه « ذبح عظيم » اطلاقی اول قربانه دير ،
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !
حق مدكار اولدی آذربايجان اتراكينه ،
آل قاجارين پروتست ائتديلر ضحاكينه ،
اول شهيدانين سلام اولسون روان پاكينه ،
كيم ، توكؤلموش قانلاری تبريز و تهران خاكينه ،
اونلارين جنت دگولدور منزلی ، آيا نه دير ؟
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !
ايشته ستارخان ، باخيز ، بير نوعی اقدامات ائديب ،
بير وزير و شاهی يوخ ، دونيانی يكسر مات ائديب ،
عرض اسلامی ، وطن ناموسينی يوز قات ائديب ،
حرمت حيثيت ملتين اثبات ائديب ،
ايندی دونيانين ، توجه نقطه سی ايرانه دير ،
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !
ايشته ستارخان ، باخيز ، ايرانی ايفا ائيلدی ،
تورك لوك ، ايرانلی ليق تكليفين ايفا ائيلدی ،
بير رشادت ، بير هنر گؤستردی دعوا ائيلدی ،
دولتين بير « عين » نی دونياده رسوا ائيلدی ،
قاچماييب پروانه تك اوددان ، دئمه پروانه دير ،
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !
آفرين ؛ تبريزيان ، ائتديز عجب عهده وفا
دوست و دوشمن ال چاليب ائيلر سيزه صد مرحبا !
چوخ ياشا ، دولتلی ستارخان افنديم ، چوخ ياشا !
جنت اعلاده پيغمبر سيزه ائيلر دعا ،
چون بو خدمتلر بوتون اسلامه دير ، انسانه دير ،
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !
میرزا علی اکبر طاهرزاده صابير
ترجمه:
حال مجذوبم را که میبینی نگو دبوانه است
فکر نکن نعره شوریده من افسانه است
طبع شاعرم دریا و شعر ترم دانه در است
بهجت و عشق و سرور و وجدم آزاد منشانه است
جرئت مردانه مردان برایم جذابترین است
آفرین به همت والای ستارخان
تا مجمع ملی را در تهران ویران کردند
ترکها با ستارخان عهد و پیمان بسته
وعلیه ظلم و استبداد نفرتشان را اعلام کردند
نقد جان را به ملت و ملیت قربانی کردند
مخاطب آیه "ذبح عظیم" همان قربانیان هستند
آفرین به همت والای ستارخان
حق یار ویاور ترکان آذربایجان شد
علیه ضحاک زمان آل قاجار اعتراض کردند
سلام به روان پاک آن شهیدان
که خونشان خاک تبریز و تهران را رنگین کرد
منزل آخرت آنان حتما در بهشت است
آفرین به همت والای ستارخان
بنگرید ستارخان چه اقداماتی کرده
که نه تنها شاه و وزیر بلکه دنیا را مبهوت کرده است
عرض اسلام و ناموس وطن را صد بار قویتر کرده است
حیثیت و احترام ملنش را اثبات کرده است
حال مرکز توجه دنیا ایران است
آفرین به همت والای ستارخان
تلاش ستارخان ایران را احیا کرد
او تکلیف ترک و ایرانیش را بجا آورد
با رشادت و هنر جنگید
وجود و عینیت دولت را در جهان رسوا کرد
او مثل پروانه ای که از آتش بگریزد نبود
آفرین به همت والای ستارخان
آفرین به تبریزیان که به عهدشان وفا کردند
دوست و دشمن شما را تحسین کرده و آفرین گفتند
دولت ستارخان زنده باشی
پیغمبر اسلام در بهشت شما را دعا میکند
چون این خدمات کلا برای اسلام و انسان بود
آفرین به همت والای ستارخان
حال مجذوبيم گؤروب ، قارء ، دئمه ديوانه دير ،
نعرۀ شوريده می ظن ائتمه بير افسانه دير ،
شاعرم ، طبعيم دنيز ، شعر تريم دردانه دير ،
بهجتيم ، عيشيم ، سروريم ، وجديم احرارانه دير ،
انجذابيم جرئت مردانه مردانه دير ،
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !
تاكی ، ملت مجمعين تهراندا ويران ائتديلر ،
توركلر ستارخان ايله عهد و پيمان ائتديلر ،
ظلم و استبداده قارشی نفرت اعلان ائتديلر ،
ملته ، مليته جان نقدی قربان ائتديلر ،
آيه « ذبح عظيم » اطلاقی اول قربانه دير ،
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !
حق مدكار اولدی آذربايجان اتراكينه ،
آل قاجارين پروتست ائتديلر ضحاكينه ،
اول شهيدانين سلام اولسون روان پاكينه ،
كيم ، توكؤلموش قانلاری تبريز و تهران خاكينه ،
اونلارين جنت دگولدور منزلی ، آيا نه دير ؟
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !
ايشته ستارخان ، باخيز ، بير نوعی اقدامات ائديب ،
بير وزير و شاهی يوخ ، دونيانی يكسر مات ائديب ،
عرض اسلامی ، وطن ناموسينی يوز قات ائديب ،
حرمت حيثيت ملتين اثبات ائديب ،
ايندی دونيانين ، توجه نقطه سی ايرانه دير ،
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !
ايشته ستارخان ، باخيز ، ايرانی ايفا ائيلدی ،
تورك لوك ، ايرانلی ليق تكليفين ايفا ائيلدی ،
بير رشادت ، بير هنر گؤستردی دعوا ائيلدی ،
دولتين بير « عين » نی دونياده رسوا ائيلدی ،
قاچماييب پروانه تك اوددان ، دئمه پروانه دير ،
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !
آفرين ؛ تبريزيان ، ائتديز عجب عهده وفا
دوست و دوشمن ال چاليب ائيلر سيزه صد مرحبا !
چوخ ياشا ، دولتلی ستارخان افنديم ، چوخ ياشا !
جنت اعلاده پيغمبر سيزه ائيلر دعا ،
چون بو خدمتلر بوتون اسلامه دير ، انسانه دير ،
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !
میرزا علی اکبر طاهرزاده صابير
ترجمه:
حال مجذوبم را که میبینی نگو دبوانه است
فکر نکن نعره شوریده من افسانه است
طبع شاعرم دریا و شعر ترم دانه در است
بهجت و عشق و سرور و وجدم آزاد منشانه است
جرئت مردانه مردان برایم جذابترین است
آفرین به همت والای ستارخان
تا مجمع ملی را در تهران ویران کردند
ترکها با ستارخان عهد و پیمان بسته
وعلیه ظلم و استبداد نفرتشان را اعلام کردند
نقد جان را به ملت و ملیت قربانی کردند
مخاطب آیه "ذبح عظیم" همان قربانیان هستند
آفرین به همت والای ستارخان
حق یار ویاور ترکان آذربایجان شد
علیه ضحاک زمان آل قاجار اعتراض کردند
سلام به روان پاک آن شهیدان
که خونشان خاک تبریز و تهران را رنگین کرد
منزل آخرت آنان حتما در بهشت است
آفرین به همت والای ستارخان
بنگرید ستارخان چه اقداماتی کرده
که نه تنها شاه و وزیر بلکه دنیا را مبهوت کرده است
عرض اسلام و ناموس وطن را صد بار قویتر کرده است
حیثیت و احترام ملنش را اثبات کرده است
حال مرکز توجه دنیا ایران است
آفرین به همت والای ستارخان
تلاش ستارخان ایران را احیا کرد
او تکلیف ترک و ایرانیش را بجا آورد
با رشادت و هنر جنگید
وجود و عینیت دولت را در جهان رسوا کرد
او مثل پروانه ای که از آتش بگریزد نبود
آفرین به همت والای ستارخان
آفرین به تبریزیان که به عهدشان وفا کردند
دوست و دشمن شما را تحسین کرده و آفرین گفتند
دولت ستارخان زنده باشی
پیغمبر اسلام در بهشت شما را دعا میکند
چون این خدمات کلا برای اسلام و انسان بود
آفرین به همت والای ستارخان
10/22/2009
10/18/2009
اگر کوسه ها آدم بودند
دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای ” کی ” پرسید:
اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟
آقای کی گفت : البته ! اگر کوسه ها آدم بودند
توی دریا برای ماهیها جعبه های محکمی میساختند
همه جور خوراکی توی آن میگذاشتند
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند
برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد
گاهگاه مهمانی های بزرگ بر پا میکردند
چون که گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است !
برای ماهی ها مدرسه میساختند
وبه آنها یاد میدادند
که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها می قبولاندند
که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است
که خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یک کوسه کند
به ماهی کوچولو یاد میدادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند
آینده یی که فقط از راه اطاعت به دست میآیید
اگر کوسه ها ادم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان کوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی می کشیدند
ته دریا نمایشنامه به روی صحنه میآوردند که در آن ماهی کوچولو های قهرمان
شاد و شنگول به دهان کوسه ها شیرجه میرفتند
همراه نمایش، آهنگهای محسور کننده یی هم مینواختند که بی اختیار
ماهیهای کوچولو را به طرف دهان کوسه ها میکشاند
در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت
که به ماهیها می آموخت
“زندگی واقعی در شکم کوسه ها آغاز میشود”
برتولت برشت
اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟
آقای کی گفت : البته ! اگر کوسه ها آدم بودند
توی دریا برای ماهیها جعبه های محکمی میساختند
همه جور خوراکی توی آن میگذاشتند
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند
برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد
گاهگاه مهمانی های بزرگ بر پا میکردند
چون که گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است !
برای ماهی ها مدرسه میساختند
وبه آنها یاد میدادند
که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها می قبولاندند
که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است
که خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یک کوسه کند
به ماهی کوچولو یاد میدادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند
آینده یی که فقط از راه اطاعت به دست میآیید
اگر کوسه ها ادم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان کوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی می کشیدند
ته دریا نمایشنامه به روی صحنه میآوردند که در آن ماهی کوچولو های قهرمان
شاد و شنگول به دهان کوسه ها شیرجه میرفتند
همراه نمایش، آهنگهای محسور کننده یی هم مینواختند که بی اختیار
ماهیهای کوچولو را به طرف دهان کوسه ها میکشاند
در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت
که به ماهیها می آموخت
“زندگی واقعی در شکم کوسه ها آغاز میشود”
برتولت برشت
10/06/2009
French Kiss
اي کساني که فکر ميکنيد "بوسه فرانسوي" يا به عبارت ديگر"French Kiss" يکي از مسائل مدرن و از معضلات بشر در عصر ماست. به اين شعر از "امير خسرو دهلوي" توجه کنيد:
زبان يار من ترکي و من ترکي نميدانم
چه خوش بودي اگر بودي زبانش در دهان من
9/30/2009
قرقره شکم
آخَرِ ادعا بودي ديدي که کم آوردي
ما رو دور زدي و دل به رقيب سپردي
اولِ يه ترانه جديد الاحداثه که توي تاکسي شنيدم. جا داره که يه نقد درست و حسابي چه به لحاظ قالب و چه محتوي ازش بعمل بياد.
قرقره شکم: ضرطه اي که هنوز قوام نيافته (از رساله دلگشاي عبيد)
بعد التحرير: هرکي بپرسه اين دوتا مطلب چه ربطي بهم داره، توضيح دادن بهش دردي رو دوا نميکنه.
8/20/2009
8/19/2009
خندان ما را دوباره خواهي ديدن
ما روزي عاشقانه بر مي گرديم
بر درد فراق چاره گر مي گرديم
از پا نفتاده ايم و تا سر داريم
در گرد جهان به درد سر مي گرديم
خندان ما را دوباره خواهي ديدن
هرچند که با ديده تر مي گرديم
خاکستر ما اگر که انبوه کنند
ما در دل آن توده شرر مي گرديم
گر طالع ما غروب غمگيني داشت
اين بار سپيده سحر مي گرديم
چون نوبت پرواز عقابان برسد
ما سوختگان صاحب پر مي گرديم
نايافتني نيست کليد دل تو
نا يافته ايم ؟ بيشتر مي گرديم!
از رفتن و بدرود سخن ساز مکن
اي خوب ! بگو، بگو که بر مي گرديم!
سياوش کسرايي
بر درد فراق چاره گر مي گرديم
از پا نفتاده ايم و تا سر داريم
در گرد جهان به درد سر مي گرديم
خندان ما را دوباره خواهي ديدن
هرچند که با ديده تر مي گرديم
خاکستر ما اگر که انبوه کنند
ما در دل آن توده شرر مي گرديم
گر طالع ما غروب غمگيني داشت
اين بار سپيده سحر مي گرديم
چون نوبت پرواز عقابان برسد
ما سوختگان صاحب پر مي گرديم
نايافتني نيست کليد دل تو
نا يافته ايم ؟ بيشتر مي گرديم!
از رفتن و بدرود سخن ساز مکن
اي خوب ! بگو، بگو که بر مي گرديم!
سياوش کسرايي
Subscribe to:
Posts (Atom)