12/28/2009

در خاک شهیدان نتوان خون سحر ریخت
از دامن این گرد، سوار آمده امروز

این خلق، وفادار به میثاق حسین است
خوش، بر سر آن عهد و قرار آمده امروز

12/20/2009

مادر آزادگان کم آرد فرزند

غربت نشسته در همه‌ی کوچه باغها

خاموش و ساکتند یکایک چراغها



مبهوت مانده اند درختان دیرسال

باور نمی کنند خبر را کلاغها

...

12/09/2009

11/23/2009

ماریا شاراپووا

رشک برم کاش راکت بودمي       چونکه ...

11/05/2009

آفرينيم همت والای ستارخانه دير

سلام بر تو ستارخان که با اراده تو کمر استبداد شکست و مشروطیت به ایران بازگشت.

حال مجذوبيم گؤروب ، قارء ، دئمه ديوانه دير ،
نعرۀ شوريده می ظن ائتمه بير افسانه دير ،
شاعرم ، طبعيم دنيز ، شعر تريم دردانه دير ،
بهجتيم ، عيشيم ، سروريم ، وجديم احرارانه دير ،
انجذابيم جرئت مردانه مردانه دير ،
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !

تاكی ، ملت مجمعين تهراندا ويران ائتديلر ،
توركلر ستارخان ايله عهد و پيمان ائتديلر ،
ظلم و استبداده قارشی نفرت اعلان ائتديلر ،
ملته ، مليته جان نقدی قربان ائتديلر ،
آيه « ذبح عظيم » اطلاقی اول قربانه دير ،
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !


حق مدكار اولدی آذربايجان اتراكينه ،
آل قاجارين پروتست ائتديلر ضحاكينه ،
اول شهيدانين سلام اولسون روان پاكينه ،
كيم ، توكؤلموش قانلاری تبريز و تهران خاكينه ،
اونلارين جنت دگولدور منزلی ، آيا نه دير ؟
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !


ايشته ستارخان ، باخيز ، بير نوعی اقدامات ائديب ،
بير وزير و شاهی يوخ ، دونيانی يكسر مات ائديب ،
عرض اسلامی ، وطن ناموسينی يوز قات ائديب ،
حرمت حيثيت ملتين اثبات ائديب ،
ايندی دونيانين ، توجه نقطه سی ايرانه دير ،
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !


ايشته ستارخان ، باخيز ، ايرانی ايفا ائيلدی ،
تورك لوك ، ايرانلی ليق تكليفين ايفا ائيلدی ،
بير رشادت ، بير هنر گؤستردی دعوا ائيلدی ،
دولتين بير « عين » نی دونياده رسوا ائيلدی ،
قاچماييب پروانه تك اوددان ، دئمه پروانه دير ،
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !

آفرين ؛ تبريزيان ، ائتديز عجب عهده وفا
دوست و دوشمن ال چاليب ائيلر سيزه صد مرحبا !
چوخ ياشا ، دولتلی ستارخان افنديم ، چوخ ياشا !
جنت اعلاده پيغمبر سيزه ائيلر دعا ،
چون بو خدمتلر بوتون اسلامه دير ، انسانه دير ،
آفرينيم همت والای ستارخانه دير !

میرزا علی اکبر طاهرزاده صابير


ترجمه:

حال مجذوبم را که میبینی نگو دبوانه است
فکر نکن نعره شوریده من افسانه است
طبع شاعرم دریا و شعر ترم دانه در است
بهجت و عشق و سرور و وجدم آزاد منشانه است
جرئت مردانه مردان برایم جذابترین است
آفرین به همت والای ستارخان

تا مجمع ملی را در تهران ویران کردند
ترکها با ستارخان عهد و پیمان بسته
وعلیه ظلم و استبداد نفرتشان را اعلام کردند
نقد جان را به ملت و ملیت قربانی کردند
مخاطب آیه "ذبح عظیم" همان قربانیان هستند
آفرین به همت والای ستارخان

حق یار ویاور ترکان آذربایجان شد
علیه ضحاک زمان آل قاجار اعتراض کردند
سلام به روان پاک آن شهیدان
که خونشان خاک تبریز و تهران را رنگین کرد
منزل آخرت آنان حتما در بهشت است
آفرین به همت والای ستارخان

بنگرید ستارخان چه اقداماتی کرده
که نه تنها شاه و وزیر بلکه دنیا را مبهوت کرده است
عرض اسلام و ناموس وطن را صد بار قویتر کرده است
حیثیت و احترام ملنش را اثبات کرده است
حال مرکز توجه دنیا ایران است
آفرین به همت والای ستارخان

تلاش ستارخان ایران را احیا کرد
او تکلیف ترک و ایرانیش را بجا آورد
با رشادت و هنر جنگید
وجود و عینیت دولت را در جهان رسوا کرد
او مثل پروانه ای که از آتش بگریزد نبود
آفرین به همت والای ستارخان

آفرین به تبریزیان که به عهدشان وفا کردند
دوست و دشمن شما را تحسین کرده و آفرین گفتند
دولت ستارخان زنده باشی
پیغمبر اسلام در بهشت شما را دعا میکند
چون این خدمات کلا برای اسلام و انسان بود
آفرین به همت والای ستارخان

10/22/2009

ايده

ميخوام یه فيلم بسازم اسمشو بذارم:

آنک اول المکان

10/18/2009

اگر کوسه ها آدم بودند

دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای ” کی ” پرسید:
اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟
آقای کی گفت : البته ! اگر کوسه ها آدم بودند
توی دریا برای ماهیها جعبه های محکمی میساختند
همه جور خوراکی توی آن میگذاشتند
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند
برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد
گاهگاه مهمانی های بزرگ بر پا میکردند
چون که گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است !
برای ماهی ها مدرسه میساختند
وبه آنها یاد میدادند
که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها می قبولاندند
که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است
که خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یک کوسه کند
به ماهی کوچولو یاد میدادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند
آینده یی که فقط از راه اطاعت به دست میآیید
اگر کوسه ها ادم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان کوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی می کشیدند
ته دریا نمایشنامه به روی صحنه میآوردند که در آن ماهی کوچولو های قهرمان
شاد و شنگول به دهان کوسه ها شیرجه میرفتند
همراه نمایش، آهنگهای محسور کننده یی هم مینواختند که بی اختیار
ماهیهای کوچولو را به طرف دهان کوسه ها میکشاند
در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت
که به ماهیها می آموخت
“زندگی واقعی در شکم کوسه ها آغاز میشود”

برتولت برشت

10/06/2009

French Kiss

اي کساني که فکر ميکنيد "بوسه فرانسوي" يا به عبارت ديگر"French Kiss" يکي از مسائل مدرن و از معضلات بشر در عصر ماست. به اين شعر از "امير خسرو دهلوي" توجه کنيد:

زبان يار من ترکي و من ترکي نميدانم
چه خوش بودي اگر بودي زبانش در دهان من

9/30/2009

قرقره شکم

آخَرِ ادعا بودي ديدي که کم آوردي
ما رو دور زدي و دل به رقيب سپردي

اولِ يه ترانه جديد الاحداثه که توي تاکسي شنيدم. جا داره که يه نقد درست و حسابي چه به لحاظ قالب و چه محتوي ازش بعمل بياد.

قرقره شکم: ضرطه اي که هنوز قوام نيافته (از رساله دلگشاي عبيد)

بعد التحرير: هرکي بپرسه اين دوتا مطلب چه ربطي بهم داره، توضيح دادن بهش دردي رو دوا نميکنه.

8/20/2009

وطنم

همه ي جای تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم

8/19/2009

خندان ما را دوباره خواهي ديدن

ما روزي عاشقانه بر مي گرديم
بر درد فراق چاره گر مي گرديم

از پا نفتاده ايم و تا سر داريم
در گرد جهان به درد سر مي گرديم

خندان ما را دوباره خواهي ديدن
هرچند که با ديده تر مي گرديم

خاکستر ما اگر که انبوه کنند
ما در دل آن توده شرر مي گرديم

گر طالع ما غروب غمگيني داشت
اين بار سپيده سحر مي گرديم

چون نوبت پرواز عقابان برسد
ما سوختگان صاحب پر مي گرديم

نايافتني نيست کليد دل تو
نا يافته ايم ؟ بيشتر مي گرديم!

از رفتن و بدرود سخن ساز مکن
اي خوب ! بگو، بگو که بر مي گرديم!

سياوش کسرايي

8/11/2009

ز هر کوي

زهي عشق زهي عشق که ما راست خدايا
چه نغزست و چه خوبست و چه زيباست خدايا

چه گرميم چه گرميم از اين عشق چو خورشيد
چه پنهان و چه پنهان و چه پيداست خدايا

زهي ماه زهي ماه زهي باده همراه
که جان را و جهان را بياراست خدايا

زهي شور زهي شور که انگيخته عالم
زهي کار زهي بار که آن جاست خدايا

فروريخت فروريخت شهنشاه سواران
زهي گرد زهي گرد که برخاست خدايا

فتاديم فتاديم بدان سان که نخيزيم
ندانيم ندانيم چه غوغاست خدايا

ز هر کوي ز هر کوي يکي دود دگرگون
دگربار دگربار چه سوداست خدايا

نه داميست نه زنجير همه بسته چراييم
چه بندست چه زنجير که برپاست خدايا

چه نقشيست چه نقشيست در اين تابه دل‌ها
غريبست غريبست ز بالاست خدايا

خموشيد خموشيد که تا فاش نگرديد
که اغيار گرفتست چپ و راست خدايا


مولوي

8/10/2009

گمان مَبَر که به پايان رسيد کار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاک است

اقبال لاهوري

7/26/2009

چه موحش پنج عصری بود

درساعت پنج عصر
درست ساعت پنج عصر بود...پسری پارچه سفید را آورد
در ساعت پنج عصر
سبدی آهک از پیش آماده
در ساعت پنج عصر..باقی همه مرگ بود و تنها مرگ
در ساعت پنج عصر
باد با خود برد تکه های پنبه را هر سوی
در ساعت پنج عصر "ستیز یوز و کبوتر"
در ساعت پنج عصر
رانی با شاخی مصیبت بار
در ساعت پنج عصر"ناقوس های دود و زرنیخ"
در ساعت پنج عصر
کرنای سوگ و نوحه را آغاز کردند
در هر کنار کوچه دسته های خاموشی
در ساعت پنج عصر
مرگ در زخم های گرم بیضه کرد
بی هیچ بیش و کم ساعت پنج عصر.
تابوت چرخداری ست در حکم بسترش
در ساعت پنج عصر
نی ها و استخوان ها در گوشش مینوازد.
در ساعت پنج عصر
زخم ها میسوخت چون خورشید
در ساعت پنج عصر
و در هم خرد کرد انبوهی مردم...دریچه ها و درها را
آی چه موحش پنج عصری بود
ساعت پنج بود بر تمامی ساعت ها
ساعت پنج بود در تاریکی شامگاه..!!

گابريل گارسيا لورکا ترجمه احمد شاملو

7/18/2009

كسي به كسي زور نگويد

از ده نخست فروردين نشان گرسنگي ميان مردم پديدار شد . كساني با رخساره هاي كبود پژمرده و چشم هاي فرو رفته ديده مي شدند . چنانكه گفته ايم هوا امسال به خوشي مي گذشت و در اين هنگام سبزه ها سرافراشته بود . كم كم گرسنگان به سبزه خواري پرداختند . به باغها ريخته گياه هاي خوردني به ويژه يونجه را چيده مي خوردند . از اين زمان تا سي و چند روز ديگر كه راه ها باز شد ، يونجه خوراك بينوايان مي بود . مشهدي محمد علي خان مي گويد : سنگرهاي ما در خطيب پهلوي يونجه زارها مي بود . هرروز زنان و بچگان دسته دسته به آنجا مي ريختند و دستمالها را پر يونجه ساخته بر مي گشتند . زناني كه بچه مي داشتند به نوبت بچه هاي يكديگر را نگهداري مي كردند و ديگران به يونجه چيني مي رفتند. پس از ديري در نزديكي سنگرهاي ما يونجه نمانده و اين زنان و بينوايان تا نزديكي سنگرهاي دولتيان رفته از آنجا يونجه مي چيدند . يكروز هم جنگي رخ داد و يكي از زنان تير خورد . تا سالها حكايت يونجه خوردن در تبريز بر سر زبانها مي بود . چند سال پس از اين جنگها روزي ديدم در بازار مردي با پاسباني كشاكش مي كرد و در ميان سخنان خود چنين مي گفت : " يونجه خورده و مشروطه را گرفته ايم ، كه كسي به كسي زور نگويد "

احمد کسروی، تاریخ مشروطه ايران

6/25/2009

ياد آر ز شمع مرده ياد آر

اي مرغ سحر! چو اين شب تار
بگذاشت ز سر سياهكاري،
وز نفحه ي روح بخش اسحار
رفت از سر خفتگان خماري،
بگشود گره ز زلف زرتار
محبوبه ي نيلگون عماري،
يزدان به كمال شد پديدار
و اهريمن زشتخو حصاري ،

ياد آر ز شمع مرده ياد آر!


اي مونس يوسف اندرين بند!
تعبير عيان چو شد ترا خواب،
دل پر ز شعف، لب از شكرخند
محسود عدو، به كام اصحاب ،
رفتي برِ يار و خويش و پيوند
آزادتر از نسيم و مهتاب،
زان كو همه شام با تو يكچند
در آرزوي وصال احباب ،

اختر به سحر شمرده ياد آر!


چون باغ شود دوباره خرّم
اي بلبل مستمند مسكين!
وز سنبل و سوري و سپرغم
آفاق، نگار خانه ي چين،
گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم
تو داده ز كف زمام تمكين
ز آن نوگل پيشرس كه در غم
ناداده به نار شوق تسكين،

از سردي دي فسرده، ياد آر!


اي همره تيهِ پور عمران
بگذشت چو اين سنين معدود،
و آن شاهد نغز بزم عرفان
بنمود چو وعدِ خويش مشهود،
وز مذبح زر چو شد به كيوان
هر صبح شميم عنبر و عود،
زان كو به گناهِ قوم نادان
در حسرت روي ارض موعود،

بر باديه جان سپرده ، ياد آر!


چون گشت ز نو زمانه آباد
اي كودك دوره ي طلائي!
وز طاعت بندگان خود شاد
بگرفت ز سر خدا ، خدائي ،
نه رسم ارم ، نه اسم شدّاد،
گِل بست زبان ژاژخائي ،
زان كس كه ز نوك تيغ جلاد
مأخوذ به جرم حق ستائي

تسنيم وصال خورده ياد آر!


علي اکبر دهخدا

5/19/2009

فوق العاده

تو فوق العاده مافوقي به فوق العادگان يکسر
ز فوق العادگي ات فوقِ فوق العادگان خم شد

چنان تاريخ ايران شد ز تاريخ تو تاريخي
که اين تاريخ، تاريخي ترين تاريخ عالم شد

ميرزاده عشقي

5/12/2009

دوستان تو

چندی پیش برای یک کار تحقیقاتی رجوع کردم به آرشیو ماهنامه دنياي سخن، شماره مهرماه 1367. در صفحه ای از این نشریه به نامه ای از برنارد شاو در توصیف دوستان شیطان، با ترجمه ابراهيم گلستان برخوردم. خواندن این نامه موجب شد بفهمم که چقدر خلقیات ما ایرانیان شبیه گنده ترین کره بزهایی هست که شاو آن را دوستان شیطان خطاب کرده است.

خطاب به شیطان

دوستان تو گنده‌ترين كره‌بزهاي هستند كه من مي‌شناسم.
دوستان تو زيبا نيستند، زينت به خود زده‌اند.
پاك نيستند، صورت تراشيده و آهارخورده‌اند.
آراسته نيستند، لباس به رسم روز پوشيده‌اند.
دانش نياموخته‌اند، گواهينامه دانشگاه دارند.
مومن نيستند، مسجد برو هستند.
دنبال اخلاق نيستند، پيرو آداب‌اند.
پرهيزگار نيستند، بزدل‌اند.
حتي بدكار نيستند، فقط سست‌اند.
هنري نيستند، شهوتي‌اند.
منعم نيستند، پول دارند.
دلبستگي ندارند، بنده‌وار مطيع‌اند.
پاي بند وظيفه نيستند، مانند گوسفند تسليم‌اند.
مردم خواه نيستند، ميهن پرستند.
شجاع نيستند، شر به‌پا مي‌كنند.
مصمم نيستند، لجوج‌اند.
براي خود احترام ندارند، تنها افاده مي‌كنند.
مهربان نيستند، هرگلي‌اند.
سبك سنگين نمي‌كنند، رودر بايستي مي‌كنند.
انديشمند نيستند، عقيده به عاريت گرفته‌اند.
قوه خيال ندارند، خرافات دارند.
عدالت نمي‌كنند، تلافي مي‌‌كنند.
انضباط ندارند، افسار برگردن دارند
و اصلا صادق نيستند، فرد فردشان تا آخرين ريشه روحشان..
انتخاب از حمیدرضا عدل

3/25/2009

مبارکست

پنهان مشو که روي تو بر ما مبارکست
نظاره تو بر همه جان‌ها مبارکست


يک لحظه سايه از سر ما دورتر مکن
دانسته‌اي که سايه عنقا مبارکست

اي نوبهار حسن بيا کان هواي خوش
بر باغ و راغ و گلشن و صحرا مبارکست


اي صد هزار جان مقدس فداي او
کايد به کوي عشق که آن جا مبارکست

سودايييم از تو و بطال و کو به کو
ما را چنين بطالت و سودا مبارکست

اي بستگان تن به تماشاي جان رويد
کاخر رسول گفت تماشا مبارکست

هر برگ و هر درخت رسوليست ازعدم
يعني که کشت‌هاي مصفا مبارکست

چون برگ و چون درخت بگفتند بي‌زبان
بي گوش بشنويد که اين‌ها مبارکست

اي جان چار عنصر عالم جمال تو
بر آب و باد و آتش و غبرا مبارکست

يعني که هر چه کاري آن گم نمي‌شود
کس تخم دين نکارد و الا مبارکست

سجده برم که خاک تو بر سر چو افسرست
پا درنهم که راه تو بر پا مبارکست

مي‌آيدم به چشم همين لحظه نقش تو
والله خجسته آمد و حقا مبارکست

نقشي که رنگ بست از اين خاک بي‌وفاست
نقشي که رنگ بست ز بالا مبارکست

بر خاکيان جمال بهاران خجسته‌ست
بر ماهيان طپيدن دريا مبارکست

آن آفتاب کز دل در سينه‌ها بتافت
برعرش و فرش و گنبد خضرا مبارکست

دل را مجال نيست که از ذوق دم زند
جان سجده مي‌کند که خدايا مبارکست

هر دل که با هواي تو امشب شود حريف
او را يقين بدان تو که فردا مبارکست

بفزا شراب خامش و ما را خموش کن
کاندر درون نهفتن اشياء مبارکست



جلال الدين مولوي

2/03/2009

پول بده بيا تو

پارک کردن در گوشه خيابان، در مسيرهاي پر تردد ممنوع است و مذموم و مخل ترافيک اما اگر پول کارت پارک رو بدي مشکلي نيست.
سربازي افتخاري است بس بزرگ و لباس سربازي مقدس است، اما ميشُد با 1 ميليون تومن خريدش. (يا شايد فروختش؟)
هواي کلانشهر تهران واقعا ديگه داره به حد هشدار ميرسه. بايد از تردد خودروها در بخشهاي پرازدحام شهر جلوگيري کرد. براي رفاه حال خودشون. اما اگه خواستند ميتونند پول بدند بيان تو.