وزراى ايران قدمت تاريخ ايران را سد جميع بلاها مىدانند. هر چه فرياد مىكنى سِيل رسيد، مىگويند سه هزار سال است همين طور بودهايم و بعد از اين هم خواهيم بود.
سركار وزير؛ آنوقتى كه شما در آسيا به طور دلخواه خود سلطنت مىكرديد، آنوقت كسى دويست فرسخ راه را در ده ساعت طى نمىكرد. آن وقتى كه انتظام دولت را به وَقر بىمعنى و قُطر شكم مىدانستند آن ايام مدتى است گذشته است. حالا در سه هزار فرسخى ايران يك قلعه آهنى مىسازند و مىآيند محمّره 1 را در دو ساعت منهدم مىكنند. حالا در مقابل اقتدار دول همجوار نه الفاظ عربى به كار مىآيد، نه استخوانهاى اجدادى، حالا چيزى كه لازم داريم علم است و بصيرت. هزار قصيده عربى حفظ داشته باشيد و هزار فرمان نجابت ابراز نمائيد، باز نخواهيد فهميد كه دولت ساردانيا 2 كه از آذربايجان كوچكتر است و ده سال قبل از اين دوازده كرور ماليات داشت، چطور شد كه حالا سى كرور ماليات دارد. مىدانم خواهيد فرمود ولايت را نظم دادند، مردم را آسوده ساختند، مملكت را آباد كردند. اين الفاظ را رديفكردن آسان است، اما وقتى كه از شما بپرسند: راهِ آبادىِ ولايت كدام است، همان الفاظ بىمعنى را خواهيد گفت كه هر احمقى در هر ايام گفته است.
ميرزا مَلكَم خان ناظم الدوله ، رسالۀ تنظيمات
1 نام قديم خرمشهر.
2 پادشاهى ساردنى كه بعداً دولت متحد ايتاليا را تشكيل داد.
3 comments:
خیلی جالب بود، به نظرم این خطاب هنوز هم مخاطب داره، حالا حالا ها هم خواهد داشت. بهر حال
از مطلب سلطان العارفین هم خیلی خوشم اومد؛ نمی دونم تو جدی اینو گذاشتی یا برای خنده، ولی من با اجازه کلی خندیدم، یادم افتاد به اون تذکره الاولیایی که خودمون می نوشتیم. یادته: همبلی
آهان راستی تا یادم نرفته، چند وقته می خواستم یه چیزی بگم هی یادم می رفت. فکر کنم این شعر قیصر امین پور که گذاشته بودی یه جاییش اشمال داره:
« بادا » مبادا گشت و « مبادا » به باد رفت
احتمالاً باید بشه
بادا مباد گشت و ...
ببخشید دیر شد. خلاصه چک کن ببین چجوریه
اشمال = اشکال
مرسی رضا جان از اين همه دقت نظرت. فکر کنم يکبار اين مبادا رو درستش کردم اما دوباره به يه دلیلی همون مطلبو کپی کردم و اين مبادا همین جوری غلط موند. به هر حال ممنون. راستی تبريک میگم بابت موفقيت داستان کوتاهت. واقعا استحقاقشو داشت
Post a Comment